English            Latin   

برای دریافت مطالب جدید به این آدرس www.azoh.net  مراجعه فرمایید

Yeni Adresimiz www.azoh.net

New Address www.azoh.net

پربیننده؛ سال گذشته

من و دوران طلایی امام- تایماز اورمولو

دو سال پس از اینکه دیپلم دبیرستان را گرفته بودم یعنی در آخرین روزهای ترم 2 دانشگاه ، امام مرد و سالهای طلایی امام تمام شد . آن موقع ناجا نبود یک شهربانی داشتیم که باتوم به دستان زمان شاه آن را اداره می کردند وکارشان گرفتن دزد ها ی افتابه بود که البته خیلی موفق نبودند . یک کمیته هم داشتیم که یوزی بدستان دوران طلایی امام آن را اداره می کردند. در آن سالهای طلایی برادران کمیته سواربر تویوتاهای خاکستری در خیابان ها جولان می دادند . مردم اسم آن تویوتا ها را تویوتا وحشت گذاشته بودند که البته خیلی ها را هم زیر گرفتند و کشتند ) البته باتوم بدستان شهربانی خایه نداشتند در مقابلشان قد علم کنند. مثل حالا که ارتش در مقابل سپاه جرات عرض اندام ندارد.)

آن موقع آقای موسوی و آقای کروبی هم بودند ، آقای خامنه ای هم بود ، رفسنجانی هم بود ... حتی اول های دوران طلایی امام کیانوری و فرخ نگهدار و رجوی هم بودند ... خدمتتان عارض شوم که زمان خوب و خوشی بود ... البته تا امام زنده بود ، من محصل بودم و موفق نشده بودم شوار لی بپوشم یا با پیراهن آستین کوتاه به مدرسه بروم ، دوست دختر و این جور چیزها هم اون موقع اصلا رسم نبود ... تا اینکه حضرت امام رحلت فرمودند و دوران سازندگی آقای رفسنجانی شروع شد همان موقع که آقای ری شهری هم بودند ، فلاحیان هم بودند ، دری نجف آبادی هم بود .. . در سه سال اول دوران سازندگی من دانشجو بودم ، در تبریز درس می خواندم البته در سالهای سازندگی چند بار سعی شد در کلاسهای درس دخترها و پسرها را جدا کنند حتی ابتکارات درخشانی هم در آن زمان به وقوع پیوست از قبیل جدا کردن کلاس ها به دو قسمت توسط گونی ... آن موقع آقای دکتر پزشکیان دانشجوی تخصص قلب در دانشگاه بود و رئیس انجمن اسلامی ، دکتر سیاهیان هم که هنوز دکتر نشده بود هم در آن انجمن بود که البته همه دکتر صدایش می کردند ...

سرتان را درد نیاورم یک روز که شجاعت من خیلی عود کرده بود با پیراهن آستین کوتاه به دانشگاه رفتم آن هم به خاطر حضور در کلاسی که در دانشکده پرستاری برگزار می شد ، یک دفعه دیدم تیم بیست نفره ای از دانشجویان انجمن اسلامی که حالا اصلاح طلب هستند و خیلی هم کوروش را دوست دارند ،دنبالم هستند . البته ماجرا این اینگونه شروع شد : من همین جور که در حیاط دانشکده (که زمانی کنسولگری آمریکا در تبریز بود) نشسته بودم و خودم را برای حضور در کلاس آمار حیاتی دکتر حمیدی آماده می کردم یکی از دوستان خبر آورد که بدو و خودت را نجات بده ! اگر دست آقایان بیفتی سرانجامت با کرام الکاتبین است ! چرا با آستین کوتاه به دانشکده پرستاری آمده ای بدبخت ؟! من هم که جوان بودم و چالاک سریع از نردها به خیابان شهناز پریدم و سوار یک تاکسی شده خودم را به راستا کوچه رساندم و نجات یافتم ! از آن به بعد هم تا دوران آقای سید خندان ! خاتمی ، پیراهن آستین کوتاه نپوشیدم .

اکنون که سالها از آن روزها می گذرذ و به حمداله همه چیز خوب است و آرام و دلپذیر و من هم در دالاس آمریکا مشغول خیانت به میهن و گرفتن ارقام نجومی از اوباما بابت سالهای جاسوسی در ایران به یک باره دیدم یک کمپین جیم تشکیل شده است . این کمپین سعی می کند به ما بقبولاند که به فلاحیان رای دهیم تا لیست جیم یعنی جنتی ، یزدی ، مصباح به خبرگان و مجلس راه پیدا نکنند !!! من هم به یاد دوران طلایی امام و دوران سازندگی افتادم و همینجوری این چند تا سطر را نوشتم ! ...

توضیح : اولین آشنایی من با ماموران سیا در محل سابق کنسولگری آمریکا یعنی دانشکده پرستاری دانشگاه تبریز در حال فرار از دست انجمن اسلامی (اصلاح طلبان این روزها ) اتفاق افتاد و من در سایه آن آشنایی اکنون در آمریکا در کاخ اختصاصی جرج بوش پسر در دالاس تگزاس به خوبی و خوشی زندگی می کنم .

Share/Save/Bookmark
 

دیدگاه شما

افزودن نظر



برای نمایش تصویر جدید کلیک کنید.