English            Latin   

برای دریافت مطالب جدید به این آدرس www.azoh.net  مراجعه فرمایید

Yeni Adresimiz www.azoh.net

New Address www.azoh.net

پربیننده؛ سال گذشته

دانشگاه محل تربیت ایدئولوگ انقلاب نیست؛ تنها متخصصین دانشگاهی می توانند پیرامون دانشگاه نظر دهند، نه روضه خوان ها - دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز (ssf)

اشاره*- مطالب داخل پرانتز را تنها روضه خوان ها و حکومتی ها بخوانند و اگر غیر از آنان کسانی دیگر خواندند، پیشاپیش از ایشان بابت واژگان و لحنی که به کار برده ام، عذرخواهی می کنم؛ اجتناب ناپذیر است، چون با هر کسی به زبان او و در حد شخصیت اش باید حرف زد که هم بفهمد (برخوردهای اولیه هر شخصی با هر کسی معرف شخصیت خود اوست، اما برخوردهای ثانویه اش باید به فراخور شخصیت طرف مقابل و به زبان وی تغییر یابد؛ درحقیقت برخوردهای ثانویه نشانه "شخصیت طرف مقابل" است که عملاً به دیگران "آموزانده" با چه زبانی باید با وی سخن گفت تا بفهمد) و هم اگر قبلاً این گونه با ایشان سخن گفته بودید، عده ای بی سواد و بی سرو پا به خود اجازه دخالت در هر اموری را نمی دادند، چه رسد که از پستوهای خانه شان برخیزند و بر شما حکومت کنند).

از همان ابتدای سخنان روضه خوان و برخی کسانی که دوربین در همان چرخش کوتاه گواهی می داد، حتی قیافه اساتید دانشگاهی را نیز نداشتند (و بیشتر شبیه گدای شب جمعه و اصطلاحاً "قبر سر حلوا خور" در زمان حکومت سابق و سینه زن و نوحه خوان و چاپلوس بی شخصیت در زمان حکومت فعلی می نمودند! یک دانش پژوه و محقق و مسئول دانشگاهی هیچ گاه وقت اش را بابت گوش دادن به حرف های روضه خوانی که حتی تجربه یک روز تحصیل در دانشگاه ندارد و چه رسد تدریس و حتی تحصیلات حوزوی را نیز به پایان نرسانده و همین امروز او را حتی در همین حوزه های علمیه خودشان قبول ندارند و به گواهی خودش الگویش نواب صفوی متحجر و بی سواد –به شش ماه نکشید او را از حوزه علمیه پرت کردند بیرون- بوده است، چه رسد که نقش سیاهی لشکر برای یک نمایش مضحک حکومتی را بازی کند) اشتباه در اشتباه بود تا انتها و در اکثر موارد دیدگاهی درست 180 درجه عکس، دید درست پیرامون دانشگاه و پژوهشگاه در دنیای امروز بود که به پاره ای از آن ها تنها اشاره ای گذرا می کنم.

اساساً کار دانشگاه تربیت نیست؛ حتی کار مدارس امروز نیز تربیت نیست، "آموزش" و "کمک به پرورش" (و نه پرورش) است. وقتی کسی این واضحات در عرصه دانشگاه را نمی داند (اگر این ها را نمی دانید لااقل از همان اطرافیان چاپلوس تان سوال کنید که باز مثل موارد گذشته حرف های خودشان را در دهان تان بگذارند و لااقل اینقدر سوتی ناجور ندهید!؟)، خیلی باید بی سواد و همزمان وقیح باشد که اجازه سخن گفتن درباره دانشگاه به خود دهد، چه رسد انتظار داشته باشد سایرین و به خصوص دانشگاهیان پیگیر مزخرفاتش نیز شوند؛ البته مگر این که در حد خودش باشند!؟ (پیداست این ها سواد دوران ملاخانه است که نشخوار می کنید و اگر در همان ملاخانه های زمان شاه درست "تربیت شده بودید" -و درست فلکتان کرده بودند- از این چیزی های گنده تر از دهان تان پیرامون دانش و دانشگاه نمی خوردید).

کار دانشگاه و پژوهشگاه "اندیشیدن و پژوهیدن و البته نقادی همه چیز" از طریق "روش ها" و طی فرآیندی است (اگر به زبان عامیانه خودتان بخواهم شیرفهم تان کنم: خروجی کار) که به تولید "علم و پژوهش" منجر شود. ایدئولوگ به عنوان سیاهی لشکر دم توپ برای مقاصد سیاستمداران فرصت طلب است که "تربیت می کنند"، آن هم نه در دانشگاه و پژوهشگاه و حتی مدرسه، بلکه در کلاس های سرویس های امنیتی و جاسوسی که پیداست پرورش یافته همان فضا هستید و اگر محتوای آن کلاس ها چیز درخوری بیرون می داد، حتماً تا حالا اول خودتان "آدم" شده بودید. (همان تربیت شده های زیر دست سرویس های امنیتی خودتان بودند که روزهای اول کودتای انتخاباتی 88 نزدیک بود ترتیب تان را بدهند -که روی تان نیز نمی شود به کسی بگویید قرار بود چه بلایی سرتان بیاورند و فکر می کنید کسی نمی داند! و یک اشاره کافی بود تا بفرستندتان پیش احمد خمینی ملعون، ولی من به خاطر ترس از آخرتم حاضر نشدم شریک جرم کودتاگران شوم- و حتی نتوانستند امنیت تان را تأمین کنند که وقتی "تسلیم کودتاگران شدید" –تحت عنوان بصیرت- (که هر دویمان خوب می دانیم، در همان اولین سخنرانی تان در تأیید کودتای انتخاباتی 88 پس از این که از قرنطینه بیرون آوردندتان، گریه شیادانه و مسخره تان به ظاهر در نزد امام زمان درحقیقت برای جلب اعتماد دوباره و گرفتن امان از دست کودتاگرانی بود که خود را به دروغ سرداران امام زمان می خواندند) و از مهلکه نجات یافتید، عوض شان کردید).

در دنیای امروز انواع اقسام هنر و فرهنگ (ملل مختلف) و حتی پژوهیدن پیرامون ادیان و مذاهب در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها صورت می گیرد (البته با غر دادن های روضه خوان ها سر منبر پیش از این که به عنوان مترسک روی منبر حکومت بنشینند متفاوت است)، قطعاً در دانشگاه های ایران طی این سال ها یک چیز نیز بدان افزوده شده است، رقصاندن نامسئولانی که در این سال ها دانشگاه را با پادگان عوضی گرفته اند و سخنانش شان برای دانشجویان و اساتید آنقدر سطحی و تکراری است که عمدتاً مایه مضحکه محافل خودمانی است؛ نه فقط با مبارزه منفی که پس از قیام 88 با مبارزات مثبتی که آنقدر کلافه شان کرده که حالا به کمک شان شتافته اید. از همان انقلابی نیز که مدام می گویید چیزی نمی دانید؛ در آفریقای جنوبی با رقص آن هم طی "رقص های توده ای خیابانی"، حکومت آپارتاید را سرنگون کردند (این همه انقلاب انقلاب بلغور می کنید، بعد همین وقایع عادی انقلاب های روز دنیا را نیز که هر جوانی با رجوع به اینترنت به راحتی درمی یابد، نمی دانید!؟ پیداست که به قول خودتان قبل از پیشواز دجال اگر می گفتند کارت این است که چای بریزی، می ریختی؛ واقعاً در همان حد سوابق انقلابی دارید و همان هایی که با نقل قول های سراپا دروغ از بابت خمینی ملعون درباره تان –البته با توصیه مأموران سرویس زیتون- فرستادن تان بالای خیمه شب بازی که نقش دلقکی به نام "مقام معظم رهبری" را بازی کنید، با همین نمونه دروغ ها شما را توی لیست شورای انقلاب در آخرین لحظات چپاندند)

موسیقی نیز که محدود به سازها نیست. موسیقی و ریتم های موسیقی از درون ما برمی خیزند؛ از پژواک برخاسته از بسیاری از اعضاء و اندرونمان؛ مثل ضربان قلبمان، صدای دم و بازدم مان. طنین موسیقی از حتی پیش تولد، زمانی که نطفه ای کوچک در رحم مادرانمان بودیم از بازتاب صدای قلب او در وجودمان، با ما بوده است و در ناخودآگاه مان نشسته است و هر روزه طلب موسیقی از ما می کند. عرفایی که فراتر از از بازی های عرفانی تجربه داشته باشند، به راحتی می توانند صدای دلنشین و خفیف موسیقی کیهانی را بشنوند که از کل هستی می تراود. همین قدر نمی دانید همان قرآنی را که هر ماه رمضان با صوتی جلی نزدتان می خوانند، و پیداست که از معنایش تاکنون چیزی نفهمیده اید وگرنه وضع تان این نبود، لااقل صدای زیبا و گوش نوازش به خاطر موسیقی کم نظیر و خواندنش در چندین دستگاه موسیقی عربی است!؟ بعد با این سواد ملانخودی تان که حتی صلاحیت اظهارنظر پیرامون ظواهر قرآن را نیز ندارید، چطور به خودتان اجازه می دهید پیرامون علم، هنر و موسیقی سخن بگویید؟؟ خمینی در طول دوران حکومت اش ثابت کرد که انسان بسیار بی شعوری است، اما نه بدان میزان که جرأت اظهارنظر تخصصی به دانشگاه را به خود بدهد و از همان جمله معروف اش درباره دانشگاه که نقل محافل طنز شده (دانشگاه باید دانشگاه باشد، دانشگاهی که دانشگاه نباشد، دانشگاه نیست) گواهی روشن است که خودش به روشنی می دانست این کاره نیست. (این ها را به شما گفتم چون می بینم گوساله بدنیا آمده اید و دارید گاو از دنیا می روید؛ گرچه از همان عمامه سفید پدرتان پیداست، همان گونه که سیدی و چند امام زاده مرتبط با خودتان را جعل کردید، مشکل اصلی تان همچون اکثر سران نظام اساساً ندانستن نیست، بلکه "خباثت و شیادی تان" است و از همه چیز از جمله دین و اسلام ملعبه ای ساخته اید برای مطامع تان و اظهارات هر از گاهی تان پیرامون حرام و حلال تنها نقابی است که دروغ، دزدی، خیانت و جنایت ها و بی دینی تان را بپوشاند که البته کوس رسوایی تان مدتی است نزد همگان افتاده است و تقلای بیهوده می کنید). 

دانشجو و استاد و دانشگاه پیرامون هر ناشناخته ای می توانند طرح مسأله کنند؛ البته که سیاست یکی از اصلی ترین حوزه های مورد بحث در دانشگاه های امروز است و با "پیشرویی جنبش های دانشجویی در قرن بیستم" بسیاری از تحولات در کشورهای مختلف جهان از طریق آنان و بدنبال آنان کلید زده شده است (خوب، این یکی را حق دارید؛ وقتی سوابق  دانشگاهی که هیچ، کسی تنها سوابق پای بساط منقل و بافور داشته باشد، بیش از این نیز نمی توان انتظار فهم و شعور از وی داشت). سیاست و سیاستمداران که سهل است، ناشناخته ترین امور، سوژه ها و ابژه های دانشجویان و اساتید دانشگاه اند (چه رسد تعدادی روضه خوان که در همدستی با سرویس های امنیتی حکومت سابق پنهانی برای دوره های ایدئولوژیک به خارج فرستاده شده و عرضه اتمام تحصیل در آن جا را نیز نداشته، برای خیمه شب بازی روی صحنه رنگ زده شده باشند، باید مورد تندترین حملات قرار گیرند). جنبش های دانشگاهی که اصلاً کارشان مبارزه با حکومت هاست و امروز مبارزه با "حکومت مفسد فی الارض در ایران" و تمام سازمان های زیربط اش "جهاد در مسیر حق" و کشته شدگانش "شهدای حقیقی" اند؛ حجت تمام.

تک تک کسانی را که اصطلاحاً ستاره دار کردید، چه بدانند و چه ندانند "ژنرال های حقیقی ام" هستند. می دانید چرا مقامات "به اصطلاح امام زمانی" از دولت قبل را گذاشتم که پدرشان را در بیاورند که هنوز در بهت آن وامانده اند؟ اول شرکت در کودتای انتخاباتی 88 (که شما برای نجات خودتان بدان پستی تن دادید و بدون این که بدانید درحقیقت آخرین میخ ها را بر تابوت خود و نظام کثیف ترتان زدید –در حالی که همان رفقای سابق تان قبلاً به شما هشدار داده بودند که نفر بعدی شما هستید که ترتیب تان را می دهند و شما همچون تحریم ها آنقدر کله شقی و لج بازی کردید تا به گُه خوردن افتادید- و برای حفظ آبروی نداشته پنهان اش کردید) و دوم ستاره دار کردن دانشجویان (این است سزای کسی که بخواهد به خیال خود زرنگی کرده باشد؛ زمانی جزای تان را دریافت می کنید که اصلاً انتظارش را ندارید). همچنان که نظامیانی را که دیروز تحت عنوان بسیجی دانشجو برای سرکوب به دانشگاه می فرستادید، امروز در جوخه های عراق و سوریه با آنان تسویه حساب می کنم (و کارم تازه با شما آغاز شده و به جاهای لذت بخش آن رسیده است) و وای به حال هر کسی که در سرکوب دانشجو و دانشگاهیان با شما همراهی کند؛ آرزو خواهد کرد ای کاش از مادر متولد نمی گردید (حجت تمام).

Share/Save/Bookmark